الفيض الكاشاني

272

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

وسعت درياها چندين برابر وسعت زمين است عجايبى كه از حيث وجود حيوانات و جواهر در درياهاست نيز چندين برابر شگفتيهايى است كه بر روى زمين مشاهده مىكنيم و به سبب عظمت وسعت درياها حيوانات بزرگى در آنهاست كه چون پشت آن در دريا نمايان شود گمان مىبرند كه آن جزيره‌اى است و كشتى نشستگان در آن فرود مىآيند و بسا در آن آتش روشن كنند و پس از شعله‌ور شدن آن جانور حسّ كند و به جنبش در آيد و آنها دريابند كه آن حيوان است نه جزيره . هيچ نوعى از انواع حيوانات خشكى اعمّ از اسب و گاو و پرنده و انسان نيست جز اين كه نظير آن در دريا وجود دارد ، و در آن انواعى از جانورانند كه نظيرى در خشكى ندارند و كسانى كه به دريا نوردى و گرد آورى عجايب دريا كوشيده‌اند اوصاف اين جاندارانرا در مجلّداتى جمع آورى و ذكر كرده‌اند . سپس بنگر چگونه خداوند مرواريد را آفريده و آن را در صدف خود در زير آب مدوّر گردانيده ، چطور مرجان را در ميان سنگهاى سخت زير آب رويانيده و آن گياهى است كه به شكل درخت از ميان سنگ سر برآورده است . سپس به جز اينها از قبيل عنبر و انواع نفايسى كه دريا آنها را بيرون مىاندازد و يا از آن بيرون آورده مىشود بينديش . پس از آن به عجايب كشتى بنگر كه چگونه خداوند آن را بر روى آب نگه مىدارد و بازرگانان و سوداگران را با آن روانه مىسازد و كشتى را مسخّر آنان مىكند تا كالاهاى خود را با آن حمل كنند ، سپس بادها را روانه مىكند تا كشتيها را به حركت درآورند و مسير بادها و محلّ و موعد آنها را به ملّاحان مىآموزد . كوتاه سخن آن كه شگفتيهاى صنع خداوند در درياها را نمىتوان در طىّ جلدها كتاب به شرح درآورد . شگفت انگيزتر از همهء اينها كه از هر چيزى آشكارتر است كيفيت يك قطره آب است كه جسمى رقيق ، لطيف ، سيّال ، شفّاف ، با اجزاى به هم پيوسته كه گويى يك چيز است ، و داراى لطف تركيب و سرعت قبول براى تقطيع كه گويى چيزى منفصل و مسخّر براى تصرّف و قابل انفصال و اتّصال است و حيات هر چه بر روى زمين است چه حيوان و نبات به آن وابسته است . اگر انسان به شربتى از آن محتاج گردد و به او داده نشود حاضر است براى به دست آوردن آن همهء خزاين دنيا را چنانچه مالك آنها باشد بذل كند ، و اگر آن را بياشامد ليكن از اخراج آن او را مانع شوند همهء خزاين زمين را براى اخراج آن صرف مىكند . شگفتا از ادمى كه دينار و درهم و جواهر نفيس را بس بزرگ و مهمّ مىشمارد و از نعمت خداوند در شربت آبى كه اگر به نوشيدن و يا خروج آن از بدنش محتاج شود همهء دنيا را در راه آن بذل مىكند غافل است .